ایل شاهسون بغدادی و شهاب سنگ

ایل شاهسون بغدادی و شهاب سنگ

در هشتم جمادی الاول سال 1298 هجری قمری، در مکانی به نام بوغین، منزلگاه زمستانی(قشلاق) ایل شاهسون بغدادی، حدود سه ساعت قبل از غروب آفتاب، در آسمان صاف بین بوغین و اشتهارد ابر کوچکی ظاهر شد که بی درنگ در پی آن صدای ترسناکی به گوش رسید. خیلی از مردم به جنب و جوش افتادند و به درون چادرهای خویش هجوم بردند. آن ها در همان حال که به انتظار ایستاده بودند، 9 انفجار ترسناک تر شبیه صدای شلیک توپ را شنیدند. در پی این صداها از ابری که در آسمان پدید آمده بود چیزی شبیه دود خارج شد که همه به طور آشکار آن را دیدند. این دود به سمت زمین پائین آمد و در عمق حدود 2 متری زمین مدفون شد. چوپانی که در آن نزدیکی بود از نقطه ی دقیق اصابت آگاهی یافت و آن را با ترس به مردم نشان داد. تنی چند از مردم رفتند و سنگ را از خاک درآوردند. هدایت اله خان قاجار پسر عیسی خان بیگلربیگی، حکمران ایل، آن سنگ را در اختیار گرفت و گزارش واقعه را به تهران داد و سنگ را به آن جا فرستاد.

این نوشته ترجمه ای است از ترجمه. نخست ادوارد تایلر، کنسول وقت آمریکا، این متن را از سند فارسی به انگلیسی ترجمه می کند و سپس به سبب گم شدن سند فارسی، باقی اسناد در تاریخ به همین ترجمه استناد می کنند.

....

شهاب سنگ ورامین پس از سقوط به دربار ناصرالدین شاه برده و در آنجا نگهداری می شود. تا این که ناصرالدین شاه، مهندس معدن آلمانی به نام فرد دیچ را فرا می خواند. دیچ در گزارش خود درباره ی برخی از کانسارهای ایران، که در سال 1881 میلادی در مجله آلمانی به چاپ رسید، می گوید: در نیمه اول ماه می سال 1880 دعوت شدم که به حضور شاه برسم. شاه قطعه سنگی به وزن 400 گرم نشان داد که درخشندگی فلزی داشت و من از روی قشر ذوب شده ی خارجی آن پی بردم که نمونه مربوط به یک شهاب سنگ است. شاه تصور می کرد که این سنگ حاوی نقره است و به همین جهت در مورد ارزش آن از من پرسید. وقتی که گفتم ای سنگ از آهن و احتمالا نیکل تشکیل شده و ارزش علمی آن بیش از ارزش مادی آن است، شاه اجازه داد که تکه ای از آن سنگ را جدا کنم و برای آزمایش ببرم. شاه درباره ی علت وجودی شهاب سنگها و ماهیت شان پرسش هایی را مطرح کرد و سپس توضیح داد که این قطعه سنگ از شهاب سنگی به وزن حدود 45 کیلوگرم کنده شده که در نزدیکی دهکده ی با صدای رعد آسایی به زمین افتاده است.

مرجع: ماهنامه نجوم، اردیبهشت 1389 – محمد جواد ترابی

کردهای قزوین  و شاهسون بغدادی

کردهای قزوین از ایل‌های کرد ایران هستند که در سرزمین قزوین سکونت دارند و عبارتند از: «باجلان، بهتوئی پاپلی، چگینی، جلیلوند، رشوند، غیاثوند، کاکاوند، کرمانی و ایل مافی».

«دستهٔ دیگر طوایف شهرستان قزوین، اکراد هستند که معلوم نیست چه وقت آنها را باینحدود کوچانده‌اند. حتی روسای آنها نیز نمی‌دانند که در چه دوره و به چه علت و در چه تاریخ آنها را به این ناحیه آورده‌اند. بعضی عهد شاه عباس بزرگ و برخی دوران نادرشاه، گروهی نیز زمان آغامحمدخان قاجار را حدس می‌زنند. ظاهراً پیش از دوران قاجاریه آنها را کوچانده‌اند که انتقال آنها در خاطره‌ها نمانده‌است. در تاریخی هم ذکر نشده‌است. در صورتی که اگر در زمان آغامحمدخان آنها را به این شهرستان آورده بودند هم در خاطر مردان آنها سینه به سینه محفوظ می‌ماند و هم در تاریخ قاجاریه ذکر می‌شد».

«طوایف اکراد فعلی را هم ممکن است تصور نمود که شاهنشاه صفوی بحدود قزوین کوچ داده و در دهستانهای غربی و شمال غربی در برابر شاهسونها مکان داده باشد که اگر طوایف مزبور بخیال خودسری و گردنکشی افتادند با نیروی اکراد آنها را سرکوب کند و اگر اکراد بیاغیگری برخواستند به کمک شاهسونها بتادیب آنها بپردازد. چون قسمتی از شاهسونهای اطراف قزوین به «شاهسون بغدادی» معروفند احتمال داده می‌شود آنها را از پیرامون بغداد به آنجا کوچ داده باشند».

منبع:    http://fa.wikipedia.org

مسير كوچ عشاير شهرستان ساوه

ف

مبدأ كوچ

شهرستان

مسير كوچ

مقصد ونقطه برگشت

شهرستان

ايل وطايفه

1

قره چاي – (قلعه شير خان- امام آباد – اكبر آباد – محرابلو)

ساوه

مناطق نامبرده به سمت رودخانه قره چاي- كانال درجهpc1  سد- جاده سد – آسيابك- آقدره – حقانيه –دره حاج ايمان- حسن آباد شير محمد- امام زاده محمد – مابين آزاد راه وراه آهن همدان – رودخانه چمران- جاده لوله گاز- رودخانه ميمه- جاده بيات-

گزل دره شهرستان ساوه- شريف آباد همدان- قابان قلي همدان

ساوه- شهرستان رزن استان همدان

ايل كرد كلهر

2

طرازناهيد –انجيلاوند- رضا آباد – قره بولاق –احمد آباد-عباس آباد – كوه پنگ-كوچك خان

ساوه

مناطق نامبرده به سمت طرازناهيد – مزرعه اجاق- تخته چمن- كوه هاي قره قيه- انجيلي رنگرز- عباس آباد منزلك- چنار-گردوگستان- يكه باغ- رأس كوههاي ترشك –گردنه بيجيگرد-مسير دوراهي ميشود مسير اول به سمت بريه خرقان زرنديه ومسير دوم به سمت آتولان آسكين كه دوباره مسير دوراهي ميشود مسير اول به سمت ياري آباد وزنبر ومسير دوم كوههاي قرمزين – ارتفاعات سامان- آقداش- قارلوق-داغكندي- ينگي جه ورزن همدان

1-بريه خرقان زرنديه

2- نوبران ساوه

3- رزن وينگي جه همدان

1- زرنديه

2- ساوه

3-رزن همدان

شاهسون(الي قورتلو-دولتمند-قوتولو-يارجانلو)

3

آوه

ساوه

رودخانه آوه- مزرعه ريواس (انديس)- انجيل باغ- ويه كوچ وبزرگ-گزوار-علي آباد سد- شورقويي- پلنگ آباد – آشيانك-قارلوق-ويسمان-استيجك- دربند-گويجه منار – جميل آباد- عبدل آباد

گويجه منار وجميل آباد

ساوه

شاهسون(حق جانلو-يارميشلي)

4

شورقويي

ساوه

شورقويي- پاراگونه ي- شيرين بولاق

شيرين بولاق

ساوه

شاهسون(كوسه لر)

5

سياله

ساوه

از قشلاق فوق به سمت مرقكان-مرق-سره مره ومره درسي

سره مره ومره درسي

ساوه

شاهسون(كوسه لر)

6

ساوه-سقانليق-اكبر آباد

ساوه

ساوه-سقانليق –  اكبر آباد نيوشت- يكه باغ-زراب بزكش وگرگ دره وقسمتي از مسير دو به سمت داغكندي ودوره

زراب بزكش گرگ دره

زرنديه

ساوه

شاهسون(الي قورتلو)

 منبع :اداره امور عشایر استان مرکزی   http://www.ashayer-mr.ir

نگاهي به عشقنامه «اصلي و كرم»

سيب‌سرخ نماد آفرينش‌
 ادبيات مكتوب فارسي به داشتن منظومه‌هاي عاشقانه و عارفانه‌اي چون «ليلي و مجنون»، «خسرو و شيرين»، «وامق و عذرا» و «ويس و رامين» پربارتر و شاخه‌اش سنگين‌تر است و اگر به آغاز سرايش هر كدام از اين عشقنامه‌ها توجه كنيم، درمي‌يابيم داستان و نقل عاشقانه‌اي بر سر زبان‌ها بوده و پس از آن شاعر و اديبي دلبسته به آن، داستان را سوار كلمه‌ها كرده و آن را به ميدان ادبيات رانده است.
ادبيات شفاهي در كنار ادبيات كلاسيك قرار نمي‌گيرد كه در بسياري اوقات، عشق‌ها و حرف‌ها و سخن‌ها از حالت غيررسمي به رسميت رسيده‌اند. در ميان عشقنامه‌‌هاي ادبيات شفاهي نيز كم نيستند داستان‌هايي كه در گوشه و كنار اين مرز پرگهر زبانزد عام و خاص است و سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است.

چنان كه عزيز و نگار در ميان البرزنشينان زمزمه مي‌شود و عزيز و كبري در ميان كردها و اصلي و كرم در ميان مردم ترك‌زبان و آذري.بيشتر اين عشقنامه‌ها كه از دوره صفويه به اين طرف رواج پيدا كرده‌اند، به شكل «نثر رباعي» روايت مي‌شوند و عاشق و معشوق، شاعرند و اين‌گونه احساس خود را منتقل مي‌كنند.

اصلي و كرم، نقل هميشه و همچنان مردم آذربايجان و عاشيق‌هاي ايران است و آنچه مي‌خوانيد به اين داستان عاميانه و شفاهي نظر دارد.

يكي از شاخه‌هاي ادبيات شفاهي آذربايجان، ادبيات عاشيقي است. ادبيات عاشيقي داراي مفاهيم عالي اجتماعي، فلسفي، تاريخي، هنري و ادبي است.

اين ادبيات آنقدر پيچيده و اسرارآميز است كه ريشه‌هاي اسطوره‌اي دارد. پيوند ادبيات عاشيقي با اسطوره‌ها و چگونگي تولد قهرمانان اين داستان‌ها با آفرينش انسان نخستين  و گاه‌ها گره خورده است.

داستان‌هاي عاشيقي نسل به نسل و سينه به سينه از دوره‌اي به دوره ديگر قدم نهاده و با آداب و سنن و حوادث تاريخي آن دوره دگرگون شده، اما ريشه و اصل خود را حفظ كرده است. از اين قبيل داستان‌ها مي‌توان به داستان «اصلي و‌ كرم» اشاره كرد.

 داستان اصلي و كرم را مي‌توان از چند منظر به كاوش نشست. چگونگي آفرينش، مرگ كرم و واريانت‌هاي گوناگون از آن به اسطوره‌اي بودن اين داستان اشاره دارد.

 داستان اصلي و كرم علاوه بر ساز عاشيق‌ها (اوزان‌لار) در ميان مردم نيز روايت مي‌شود. شايد از منطقه‌اي به منطقه ديگر، از منظر جغرافيايي و بوميگري تفاوت‌هايي در اين روايت‌ها وجود داشته باشد.

آفرينش كرم، تداعي‌كننده آفرينش انسان نخستين است. در اين باره 2 نوع تعبير وجود دارد كه هر يك از آنها را مي‌توان از زاويه خاصي بررسي كرد.

الف: تولد كرم از سيب سرخ (قيرميز آلما): گفته‌اند پدر و مادر كرم بچه‌دار نمي‌شدند. شخصي به زيادخان بيگلر بيگي به پدر كرم سيبي مي‌دهد و به وي مي‌گويد: نصف آن را خودش و نصف ديگر را زنش بخورند، تا بچه‌دار شوند.

سيب سرخ در بيشتر افسانه‌ها و قصه‌هاي آذربايجان منشأ تولد و آفرينش است. شايد اين داستان‌ها از يكديگر نشأت گرفته باشند و ريشه آنها هم به آفرينش انسان نخستين باز گردد. 

در باور مردم آذربايجان سيب هنوز نماد آفرينش است. در اين باور اگر اولين سيبي كه داماد بر سر عروس پرتاب مي‌كند به زن نازا بدهند، بچه‌دار مي‌شود.

اما روايت ديگري كه درباره تولد كرم وجود دارد، چنين است: عده‌اي از بيگ‌ها به خاطر كور اوجاق بودن زيادخان بيگلربيگي از وي اطاعت نمي‌كنند. زيادخان ضيافتي ترتيب مي‌دهد و همه بيگ‌ها و خان‌هاي تحت امر و اطراف را  دعوت مي‌كند.

براي اين‌كه آنها فكر كنند زيادخان فرزندي دارد، چوبي را قنداق كرده و به گهواره (بئشيك) مي‌گذارند و پارچه‌اي روي آن مي‌كشند. در حين ميهماني از بئشيك گريه‌اي  بلند مي‌شود. وقتي پارچه روي بئشيك را كنار مي‌زنند، به جاي چوب بچه‌اي را در بئشيك مي‌بينند.

آفرينش عاشيق له‌له  نيز شبيه آفرينش كرم از چوب است. مادر عاشيق له‌له بچه‌دار نمي‌شده و به اطرافيان وانمود مي‌كرده كه باردار است. روزي وي سنگي را در گهواره قرار مي‌دهد. وقتي شوهرش پارچه روي گهواره را كنار مي‌زند، مي‌بينند بچه‌اي در گهواره خوابيده است.

آفرينش كرم از چوب و عاشيق له‌له خيلي شبيه به هم است. از طرفي در داستان اصلي و‌ كرم، كرم نديمي دارد كه به له‌له معروف است. در زبان  تركي به نديم بچه‌هاي بزرگان له‌‌له مي‌گفتند. به احتمال زياد اين دو داستان از يك باور نشأت گرفته است كه عاشيق له‌له همان كرم است كه بعدا هر كدام به داستان جداگانه‌اي تبديل شده است.

قهرمان داستان اصلي و‌ كرم در زندگي پرتلاطم خود حوادث گوناگوني را پشت‌سر مي‌گذارد. وقتي وي در شكار، باز شكاري (ترلان قوشو) خود را دنبال كبك رها مي‌كند، آن باز  به باغي مي‌رود كه كرم نيز به دنبال آن وارد باغ مي‌شود و مي‌بيند ترلان قوشو روي دست دختر نشسته است. پس از اين ديدار كرم و اصلي عاشق هم مي‌شوند. در اين داستان خانواده كرم مسلمان و خانواده اصلي ارمني هستند.

پس از نامزدي اين دو عاشق و معشوق به خاطر وسوسه‌هاي بعضي افراد حسود پدر اصلي نمي‌تواند به خان بزرگ، زيادخان بگويد دخترم را به پسر شما نمي‌دهم. وي شبانه خانواده خود را برمي‌دارد از دياري  به ديار ديگر كوچ مي‌كند. كرم نيز دنبال آنها راه مي‌افتد و در هر جايي كه به آنها مي‌رسد، پدر اصلي با نقشه‌اي وي را جا مي‌گذارد و فرار مي‌كند، كرم نيز دوباره به دنبال آنها مي‌رود. كرم در سفر عشق با ناملايمات زيادي روبه‌رو مي‌شود، با حوادث مي‌جنگد و سختي‌‌ها را به جان مي‌خرد.

وي در كولاك گير مي‌كند. و در گدوك ارزولوم زير برف مدفون مي‌شود و پس از 6 ماه كاروان او را از زير برف بيرون مي‌كشند. در جاي ديگر به رود خانه مي‌افتد و سيل او را مي‌برد، اما از اين حادثه نيز جان سالم به در مي‌برد. 3 سال در سايه سنگي به انتظار مي‌نشيند تا اصلي برايش آب بياورد. وقتي اصلي بعد از 3 سال  برمي گردد، كرم به وي مي‌گويد: «گئجيك‌دين/ دير كردي».

اين صبر و انتظار نماد عشق اصيل انسان نخستين به اصلش است. له‌له آن رفيق شفيق و آن دوست ديرين كرم در اين سفر مي‌ميرد و وي تنهاي تنها مي‌ماند. كرم 36 سال به دنبال اصلي از شهري به شهري، از كشوري به كشوري مي‌رود و سرانجام پدر اصلي مجبور مي‌شود با ازدواج آن دو موافقت كند اما پدر اصلي (قارا مليك) به كرم خيانت مي‌كند. دراين باره نيز 2 روايت وجود دارد.

وي پيراهني براي شب زفاف دختر خود تهيه مي‌كند و دكمه‌هاي آن ‌را طلسم مي‌كند. كرم با خواندن ويردي دكمه‌هاي پيراهن اصلي را باز مي‌كند، دوباره دكمه‌‌ها بسته مي‌شود. چندين مرتبه اين كار را تكرار مي‌كند؛ اما موفق نمي‌شود. در نهايت آتش مي‌گيرد و در پيش چشم معشوق خود مي‌سوزد و به خاكستر تبديل مي‌شود.

تعبيري ديگر نيز وجود دارد كه پدر اصلي گردنبند زيبا و سحرآميزي را در شب عروسي به گردن دخترش مي‌اندازد و كرم با دست زدن به آن آتش گرفته و مي‌سوزد.

شبيه اين گردنبند در داستان امير ارسلان رومي نيز وجود دارد. پترس‌شاه پدر فرخ‌لقا به شمس وزير دستور مي‌دهد گردنبند طلسم شده‌اي براي فرخ لقا تهيه كند تا  او را از دست افراد بد چشم مصون نگه دارد. شمس وزير آن گردنبند را به اسم ارسلان طلسم بند مي‌كند و هر‌كسي غير از ارسلان  به آن دست مي‌زد، مي‌سوخت.

سوختن و مرگ كرم، مرگ انسان نخستين پيش از اصلش را تداعي مي‌كند. اين نمادي از سوختن براي معشوق ابدي است كه انسان عاشق هميشه در پي رسيدن به اوست.

سوختن كرم همراه با آواز بوده است كه به اين خاطر آهنگ هاوا «يانيق‌كرمي»، در رثاي كرم و در ساز عاشيق‌ها صداي ناكام كرم را به همه شنوندگان تداعي مي‌كند. هنوز اين باور در ميان مردم وجود دارد كه اصلي و كرم زنده هستند. كرم در كوهي و اصلي در كوهي ديگر با خواندن اشعار و آوازي همديگر را صدا مي‌زنند.

منبع:

جام جم آنلاين -  سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۷  -    شعبان کریمی

پیرترین فرد ساوه ای در سن116 سالگی درگذشت

یرترین فرد ساوه ای در سن116 سالگی درگذشترستمعلی اكبری مسن ترین فرد ساوه ای هفته گذشته درگذشت
رئیس اداره ثبت احوال ساوه گفت: پیرترین فرد این شهرستان در سن 116 سالگی درگذشت.

عبدالرضا كریمی افزود: آقای رستمعلی اكبری مسن ترین فرد ساوه ای هفته گذشته درگذشت و فوت وی روز گذشته در ثبت احوال ساوه به ثبت رسید.
وی بیان كرد: این فرد در 15 آبان‌ ماه سال گذشته به عنوان مسن‌ترین فرد ساوه‌ای درخواست كارت ملی كرد.
وی اظهار داشت: این فرد مسن ساكن جعفرآباد ساوه با نام رستمعلی اكبری فرزند براتعلی به مشخصات سجلی 126-1274 (ایل شاهسون بغدادی) طایفه چلپلو  و دارای چهار پسر، چهاردختر، 32 نوه و 23 نتیجه و دو نبیره بود.
وی در سال‌های 1330 تا 1335 در سه مرحله مسافت ساوه تا تبریز را با پای پیاده طی كرده بود

منبع:

پورتال جامع شهر ساوه

علی کمالی

علی کمالی ساوه تورک‌لریندن اولموش و حکیم تیلیم خان دیوانی‌نی توپلامیش‌دیر. او مرکزی اوستانی تورکلری‌نین دیلی و فولکلورو حاقدا چوخلو چالیشمیشدیر

دوکتور علی کمالی ۱۳۲۳ گونش ایلی 1944 میلادی مارس آییندا اورتا ايرانين ساوه شهری‌نین قاراقان/ خرقان ماحالی‌نین بند امیر کندینده دونیایه گلمیشدی. آتاسي رحمتليک «اکبر» کيشي همن کندلي، آناسي رحمتليک «عذرا سعيدي» ايسه قاراقان ماحالينين «ميسيرقان» آدلي کنديندن ايدي. اونو آدینی امیر قویورلار آنجاق سونرالار دولت سندلرينده اميرين آدي «علي» گئتميشدير. اوردا یاشاییب مکتب وابتدایی نی بیتیرندن سونرا تهرانا گئدیب اوردا دانشگاهین حقوق دانشکده سینده دیپلوم وفوق لیسانس آلوب عدلییه نین بیرینجی درجه لی وکیلی کیمی تهراندا چالیشاردی.علی کمالی چوخ شئعرلر تورکی دیلینده یازیب و مودت کئچن دن سونرا ساوانین مرغیئیه کندینده یاشایان رحمتلی حکیم تیلیم خان حاقیندا علمی اثر حاضیرلاماغا باشلامیشدی . و بو موضوع آذربایجان علملر آکادئمییاسی نظامی اینیستوتونون علمی شوراسی طرفیندن ۳/۶/۱۹۹۶ م تاریخده تصدیق ائدیلمیشدی

منبع:

http://az.wikipedia.org

 

شاهسئون


 شاهسئون ائلی شاهسئون ائلی آذربایجانین نئچه نوقطه‌سینده او جومله‌دن موغان، قوم، ساوه، کرج یاشاییرلار. قوم ساوه شاهسئون‌لری پهلوی رژیمی دؤوره‌سینده تخته قاپی اولوب ساوه، قم، کرج و تهران کیمی شهرلرده یئرلشمه‌یه مجبور اولوبلار. بو ائلین ایچینده زنگین بیر موسیقی و عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی واردیر. شاهسئون‌لر آذربایجان تورکجه‌سی دانیشیر و اونلارین دانیشیق شیوه‌لری زنگان شیوه‌سینه یاخیندیر. بو ائلین آدلیم‌لاریندان فتح سلطان ( ائلخان) دکتر سولئیمان اوغلو، والی گؤزتن، عاشیق حسین علی‌حسینی، بختیار فرخ، عاشیق گونش، عاشیق تقی محیط  و ... اشاره ائتمک اولار.

 منبع: http://az.wikipedia.org

شاهسون بغدادي در يك سفرنامه قجري

‫  ‫[حركت به سوي قم ] ‫يك شنبه، پنجم رمضان المبارك ‫....  ‫امروز روز حركت است، مشايعين به شهر رفتند و همراهان سفر مشغول بستن بارها شدند. هفت يدك ‫سركاري در جلو بوده و از اجزاء، چهارده كالسكه و درشكه در اين سفر همراه بود. حدود پانزده رأس قاطر ‫بار سايس خانه سركاري و مستخدمين را مي كشيدند. ‫اين بنده، اسدال ميرزا و نواب نصرال ميرزا در يك كالسكه نشستيم و نواب محمود ميرزا و نواب رضا قلي ‫ميرزا هم در يك درشكه نشسته، ساير اجزاء هم هريك به مركب هاي بي جان و جان دار خود سوار شده، ‫عازم گشتند. در عين حركت، فقرا ازدحامي داشتند. به هر يك عطايي فرمودند. و نيز به خدام حرم هم مبلغي ‫وافي دادند كه بين يك ديگر تقسيم نمايند. به عون الهي، به سلامتي حركت كرديم. ‫[ حسن آباد] ‫منزل امروز حسن آباد  است كه تا زاويه مقدسه شش فرسنگ مسافت دارد. از اين جا تا به قم، راه شوسه ‫است كه درين عهد همايون، حضرت مستطاب اشرف امين السلطان، وزير اعظم، باني آن شده اند، بسيار ‫خوب ساخته اند. اين راه بهتر از شوسه است كه از مشهد مقدس تا قوچان ساخته اند. طرف دست راست اين ‫راه تمام سبزه و باصفاست. يك فرسنگ و نيم راه كه آمديم، يك دسته سوار ديديم كه به طرف طهران مي ‫روند، معلوم شد كه اين سوارها از ايل شاهسون بغدادي هستند كه در صحاري شهر ساوه و آوه  منزل ‫دارند. اين زمان به جهت سان دادن و گرفتن جيره و مرسوم به طهران مي روند و گويا بعد مأمور فارس ‫شوند. سركرده ايشان، اكبرخان سرتيپ است. ‫و ما التزام نسپرده ايم كه در هرجا از هركس تملق كنيم. حقيقت گويي، از هرچيز بهتر است؛ اين سواراني كه ‫امروز ديديم، از وضع لباس و اسبان و طرز حركات و رفتار ايشان معلوم شد كه خيلي بي نظم هستند. ‫[قريه كاريزك ] ‫در سر دو فرسنگ و نيمي، قريه كاريزك نمايان شد. اين قريه متعلق به جناب مستطاب آقا ميرزا علي خان ‫امين الدوله رئيس دارالشوراي كبري و وزير وظايف و اوقاف و پست خانه هاست.

......

......

در بين راه، بعضي چادرها به نظر آمد كه تمام ايلات ترك شاهسون در آن جا هستند. آنچه معلوم شد كه دوازده ‫هزار خانوار مي باشند، هزار و دويست غلام مي دهند كه از ديوان مواجب مي گيرند. اين ايل اكنون ابوالجمع ‫عزيزالله خان صارم الملك است. از قرار معلوم گويا درست نمي تواند ازاين ايل نگاهداري نمايد و اين ايل در ‫زماني كه سپرده به مرحوم حاجي شهاب الملك.  نظام الدوله بوده اند بسيار طرف اعتنا مي شدند و از آنها ‫رعايت و حمايت به عمل مي آمد ولي اكنون به طورهاي ديگر شنيده مي شود كه بايد ننگاشت. ‫خلاصه، تا سه فرسخ از د ره و ماهور عبور كرديم و عصري به علي آباد رسيديم كه بايد شب در اين جا منزل ‫ ‫كنيم.

 

درخواست كارت ملي مسن‌ترين فرد ساوه‌اي (از ایل شاهسون بغدادی)

پيرمرد ساوه‌اي در سن 115 سالگي درخواست كارت ملي كرد

روابط عمومي اداره كل ثبت احوال استان مركزي از ارائه درخواست كارت شناسايي ملي توسط مسن‌ترين فرد ساوه‌اي خبر داد.

به گزارش روابط عمومي اداره كل ثبت احوال استان مركزي، در 15 آبان‌ ماه امسال درخواست كارت ملي مسن‌ترين فرد ساوه‌اي ساكن در جعفرآباد ساوه به نام رستمعلي اكبري فرزند براتعلي به مشخصات سجلي 126-1274 طايفه چلپلو در كمال صحت و سلامت عقلاني اخذ شد.
بر اساس اين گزارش، اكبري داراي چهار پسر، چهاردختر، 32 نوه و 23 نتيجه و دو نبيره است و هم اكنون نيز توانايي انجام كارهاي شخصي خود را دارد.
وي در سال‌هاي 1330 تا 1335 در سه مرحله مسافت ساوه تا تبريز را با پاي پياده طي كرده است.

منبع: http://savehportal.ir/content/view/4481/33/

 

سرشماری اقتصادی-اجتماعی عشایر -ایل شاهسون بغدادی سال 1387

ریاست جمهوری

معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی

سرشماری اجتماعی اقتصادی عشایر کوچنده ۱۳۸۷

نتایج تفصیلی

 

الف-خانوار و جمعیت ایل ها و طایفه های مستقل و استان محل استقرار آن ها

ایل

یا طایفه مستقل

استان محل استقرار

خانوار

جمعیت

ییلاقی

قشلاقی

مرد و زن

مرد

زن

شاهسون بغدادی

مرکزی

قم

23

161

86

75

شاهسون بغدادی

همدان

مرکزی

12

79

40

39

شاهسون بغدادی

مرکزی

قزوین

3

24

13

11

شاهسون بغدادی

قزوین

قزوین

3

18

7

11

شاهسون بغدادی

مرکزی

مرکزی

174

911

466

445

 

تقسیم بندی شاهسون ها

تقسیم بندی شاهسون ها

تقسیم بندی شاهسون ها

چگور در آغوش عاشیق ها

آشنایی با چگور، سازی متعلق به ایلات شاهسون
(چوگور-چووییر-چگور) یکی از سازهای محلی وبومی رایج درایلات شاهسون می باشدکه محل اصلی سکونت این در شهرهای قم،ساوه،تهران،کرج،بوئین زهراوهمدان است.چگور همراه با فرهنگ ومقیدات ایل عجین شده ونوایی که ازاین ساز برمی خیزدهمواره اکنده ازغم وغربت واندوه است .مهاجرت ودوری خواسته یا ناخواسته ایل از وطن اصلی،خود بیانگراین موضوع می باشد.
ازسازندگان این آلت موسقی (چگور) می توان به استادان نریمان،شماور،صفرعلی مقصودی (شاگرد نریمان) وعاشیق احمد آقای رحیمی وهنرمندی که در حال حاظر به ساختن چگور می پردازد رضا فراهانی در قم اشاره کرد که توانسته بخش وسیعی از شهرهای فوق را با چگور خود تحت پوشش قرار هدودرحال حاضر یکی از سازندگان موفق به شمار می آید.
این ساز (چگور) را بیشترعاشیق ها بصورت حرفه ایدر مراسم عروسی ها ،ختنه سورانی ها،جشن ها،مناسبت ها،اعیادمذهبی استفاده قرارمی دهند.
درالات شاهسون به خواننده ونوازنده های حرفه ای چگور،عاشیق می گویند که دربین مردم ایل مورد احترام خاصی می باشد.
به خواننده " ییرلایان " یا " اوخویان " وبه نوازنده " چالان " می گویند .
عاشیق ها باید سه کار اصلی را جدای دیگر خوانندگان و نوازندگان انجام دهند :

نوازندگی  - خواندن - داستان گویی یا نقالی .

از میان نوازندگان وخوانندگان نامی می توان به مرحوم عاشیق عزیزخان که از احترام خاصی دربین ایلات شاهسون برخورداربود وهست ، اشاره کرد که وی یکی از نوازندگان چگور با ساز ( سرنا) بوده و صدای گرم ودلنشین او همواره دربین ایل شاهسون زبانزد همگان میباشد چگورو قوپوز و باقلاما از لحاظ ظاهری به یکدیگر شباهت دارند اما ازلحاظ اندازه و وزن و پرده و کوک وتعداد سیم وصدا ، چگور به طور کامل با این سازها تفاوت دارد .
تعداد سیم این ساز هفت الی نه رشته می باشد و به طورمعمول از هشت سیم ، سه تای آن زیرو پنج تای آن بم هست .

لیلا ناچی

لیلاناچی

لیلا ناچی  های فراموش شده از موسیقی ها لای متعلق به ایلات شاهسون
لیلا ناچی نوعی همخوانی است که سینه به سینه حفظ شده و به صورت یک سنت در ایلات شاهسونهای قم ، ساوه و تهران رایج بوده است . متاسفانه در چند سال اخیر به علت های فراوان از جمله شهرنشینی و غیره لیلاناچی ها به دست فراموشی سپرده شده اند که یادو خاطره ای بیش از آنها به جایی نمانده است و امروز صدای د لنشین آنها دیگر به گوش ایلات نمی رسد . ملودی لیلاچی ها توسط ساز سرنا و دهل اجرا می شود که مکان ، زمان و مناسبت های خاص خود را داراست ک در بین ایلات دیگر کم نظیر و منحصر به فرد می باشد .
هالای به حرکات منظم و هماهنگ دسته جمعی افراد ایل که معمولا متشکل از    5 الی  15  نفر میباشد و در مناسبت هایی همچون عروسی ها ، اعیاد  ، جشن ها و غیره اجرا می شود ، گفته می شود که از این تعداد یک نفر به عنوان سردسته با دو دستمال و یک نفر از گروه با یک دستمال حرکات متنوع دست و پا را انجام می دهند و بقیه گروه به تبعیت از این دو نفر حرکات هالای را اجرا می کنند .
لیلا نا :  اشعار ترکی که از هفت هجا تشکیل شده ( بایاتی ) در بین ایل لیلا نا گفته می شود که این نوع اشعار توسط افرادی با ملودی و ریتم خاصی بدون آلات موسیقی خوانده می شود. به خواننده این اشعار لیلاناچی می گویند که متشکل از دو نفر ایستاده اند با یک دست بر شانه هم ، چند بیت شعر ( لیلانا ) را مصراع های اول یک نفر و مصراع های دوم آن توسط نفر دیگر خوانده می شود و در صورتی که یکی از آنها مصراع شعر نفر قبلی را نداند بلا فاصله یک نفر دیگر (لیلا ناچی ) جای او را می گیرد.
نمونه شعری از لیلا ناچی ها :
بوداغدا جیران گرز لیلیمو لیلیم لیلانا
ال آیاقون داش ازر لیلیمو لیلیم لیلانا
نینه می شدیم من یارا لیلیمو لیلیم لیلانا
یار مننن کیناز گرز لیلیمو لیلیم لیلانا
ترجمه شعر:
در این کوه ها آهو می گردد
دستو پای او را سنگ های کوه له می کند چه کرده ام به یاز خویش
که او از من کناره می گیرد
از لیلانا چی های قهار : مرحوم سلیمان آغاز ، مرحوم شمس علی کریمی ،  مرحوم حسن ترکمن ، مرحوم رضا علی شاهسون ، ممل ترلان ، اوسوب خوشرو ، اسمعیل روح افزا ، و هنرمندان قدیمی در قید حیات   ایل ابوالفضل ترکمن ، فیض اله کریمی و احمد صالحی را می توان نام برد .
خلاصه ای از ملودی هایی که توسط لیلا ناچی ها اجرا می شده عبارت است از :
ناوازینیم  ، قاراخان یا بیرخان باز ، سلبی ناز ، ناری ناری ، جانیم اینچه بل ، ملک ملک ، یاییخان جیران ، قاشی قارا جیران همراه با خواندن لیلا ناچی ها از بین افراد ایل تعداد زن یا مرد گروهی را به صورت دایره وار به نام " هالای " تشکیل می دهند .
هالای به حرکات منظم و هماهنگ دسته جمعی افراد ایل که معمولا متشکل از  5  الی  15 نفر می باشند و در مناسبت هایی همچون عروسی ها ، اعیاد ، جشن ها و غیره اجرا می شود ، گفته می شود که این تعداد یک نفر به عنوان سردسته با دو دستمال و یک نفر از گروه با یک دستمال حرکات متنوع دست و پا را انجام می دهند و بقیه گروه به تبعیت از این دو نفر حرکات هالای را اجرا می کنند .
هرچند با وجود  ساز  ( سرنا ) و دهل در گذشته های نزدیک به لیلاناچی ها لیلانا می گفتند ، اما امروزه از آنها خبری نیست ، کلام لیلانا را به ساز ( سرنا ) سپرده اند .

معرفی : حسین علی حسینی

حسین علی حسینی

نام : حسین
نام خانوادگی : علی حسینی 

تاریخ تولد : 1349 محل تولد : ساوه
نام پدر : اسماعیل
زمان شروع به  فعالیت موسیقی  1364
سازهای تخصصی  :  چوگور-  بالابان  -  سرنا  -  باقلاما 
سرپرستی گروه های  چوگور  و  هالای
عضویت در خانه موسیقی تهران  ،  عضویت در انجمن موسیقی صنفی ایران   ، عضویت در انجمن موسیقی قم
مسئول آموزشگاه چوگور
اجرای برنامه در داخل کشور :
اجرای برنامه در جشنواره بین المللی سراج  خراسان  در خرم آباد
اجرای برنامه درجشنواره موسیقی آیینی در شهر اردبیل
اجرای اولین کنسرت محلی درشهرساوه
اجرای برنامه در شبهای موسیقی در تالاروحدت
اجرای برنامه در جشنواره صنایع دستی در شهر اراک
اجرای برنامه در صدا وسیمای قم و استان مرکزی
اجرای کنسرت وبرنامه های مختلف در شهرهای کشور
اجرای برنامه در خارج از کشور:
    اجرای برنامه در دانشگاه آتا ترک  ترکیه  بیش از ده  اجر
    اجرای برنامه در کشور آذربایجان

ازدیگر فعالیتهای ایشان :
موسیقی متن فیلم آن مردآمد (به کارگردانی آقای یزدانی)
همکاری با ماهنامه هنری موسیقی  ، همکاری با هنرمندان و گردآورندگان و محققان درزمینه موسیقی آیینی داخل و خارج از کشور وارائه مقالات متعدد در همین زمینه از علی حسینی شایان توجه بسیار می باشد .

منبع :بخش هایی از مقاله علی حسینی مندرج در ماهنامه هنر موسیقی

برگرفته از سایت :     http://www.qommusic.ir  

 

معرفی کتاب

کتاب تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی به روایت فتح ‌السلطان

همان‌گونه که از نام این کتاب پیداست مربوط به تاریخ ایل شاهسون یکی از اقوام بزرگ و تاثیرگذار ایرانی است. این کتاب به سیر تاریخی، سیاسی و اجتماعی شاهسون‌های ایل بغدای در سلسله‌های گوناگون حکومت‌های ایران پرداخته و قصه‌های مبارزه‌ها، دلاوری‌ها، شجاعت‌ها، دفاع‌ها و جنگ‌های آنان برای آسایش این مرز و بوم حکایت می‌کند، هم چنین دارای اسناد و تصویرهای تاریخی زیبا و جذابی از گذشته‌های دور است که روایت ایل شاهسون را در گذر تاریخ بازگو می کند. کتاب شامل جدول‌هایی است که چگونگی گسترش ایل و پدیدآمدن طایفه‌ها و تیره‌های گوناگون ایل را روایت می‌کند.
از آن جایی که در کتاب‌های تاریخ ایران به سرگذشت ایل شاهسون بغدای پرداخته نشده است، مردم و حتی محققان هیچ‌گونه شناختی از این قوم بزرگ ایرانی ندارند، بنابراین این کتاب یکی از منابع بسیار ارزشمند در این زمینه خواهد بود.
از سوی دیگر نسل جدید و امروزی شاهسون که بیشتر شهرنشین‌های ساکن تهران، قم، ساوه و ... هستند و از پیشینه‌ی خود آگاهی چندانی ندارند این کتاب اطاعات بسیار مفیدی از چگونگی زندگی اجداد و نیاکانشان ارائه می‌دهد.
این کتاب به کوشش آقای هرمز محیط  گردآوری شده است.


این کتاب به زودی توسط انتشارات نگارینه منتشر خواهد شد.

سرتیپ علی‌ اکبر خان ملقب به منصور نظام بزرگ،سرکرده‌ی سواران و رئیس ایل شاهسون بغدادی که در سال 1287 هجری خورشیدی به دستور محمد علی ‌شاه توسط امیر بهادر، وزیر جنگ وقت با قهوه‌ی قجری کشته شد.
علی ‌اکبر خان ملقب به فتح ‌السلطان سرپرست ایل شاهسون بغدادی در سال‌های‌ 1306 تا 1320 هجری خورشیدی
سرتیپ علی‌ اکبر خان ملقب به منصور نظام‌ بزرگ (رئیس ایل شاهسون بغدادی) نشسته از راست: 1. میرزا نوراله خان جفتانی 2. سرلشکر نقدی
 3. منصور نظام بزرگ 4. حاج معین نظام شیراز سال 1274 هجری  خورشیدی

 
 
منبع: نتشارات نگارينه    http://negarineh.ir


 

قراقویونلو

قراقویونلو واژه‌ای ترکی و به معنی صاحبان گوسفندهای سیاه است. این واژه بسته به لهجه محلی گوینده، قره قویونلو هم تلفظ و نوشته می‌شود.

نام قراقویونلو ها اولین بار در تاریخ در دوره قبل از سلسله صفویه مطرح گردیده است. قراقویونلوها که ترکمن بودند ابتدا دست نشاندگان سلسله مغولی جلایری‌ها در تبریز و بغداد بودند. اما در سال ۱۳۷۵ (میلادی) قرا یوسف رهبر قراقویونلوها در پی شورشی بر علیه جلایری‌ها استقلال خود را از جلایری‌ها اعلام کرد و کنترل آذربایجان، موصول و بغداد را بدست گرفت. تیموریان در حوالي ۱۴۰۰ قرا یوسف را شکست داده و قرایوسف به مصر متواری شد. وی پس از مدتی و در ۱۴۰۶ با کمک حاکمان وقت مصر، مملوک‌ها، دوباره کنترل تبریز را بدست آورد.دولت شیعی قراقویونلو در بخش مهمی از سرزمين ايران شامل خوزستان ، کرمان ، فارس و هرات حضور داشت واپسین فرمانروای قره‌قویونلو جهانشاه قراقویونلو نام داشت که اوزون حسن از دودمان آق‌قویونلو او را شکست داد و وی را به همراه پسرش کشت. مسجد کبود در تبریز از بناهای ساخته شده در دوران قرافویونلوها می‌باشد.

در حال حاضر تیره هائی به همان اسم در میان بازماندگان ایلات شاهسون در استان مرکزی و قشقائیها در حوالی استان فارس وجود دارند. (بطور مثال ناصر خان قشقائی از تیره قراقویونلو بوده است.) فرافویونلوهای ساوه از طایفه ایل بغدادی می‌باشند و گفته می‌شود که در زمان نادرشاه به ایران انتقال داده شده اند. منبع یا منابعی که ارتباط این اقوام و گروهها را به قراقویونلوهای دوره قبل از صفویه ذکر کرده باشد در دسترس نیست. امااین فرضیه خیلی دور از حقیقت نیست. علی الخصوص که قراقویونلو ها مدتی حاکمان بغداد نیز بوده اند.

 

زبان ترکی آذربایجانی

زبان ترکی آذربایجانی (به ترکی آذربایجانی: Azərbaycan Türkcəsi و یا Azərbaycan dili)  زبان گفتاری اهالی در منطقه آذربایجان و سایر مناطق آذربایجانی‌نشین ایران و زبان رسمی جمهوری آذربایجان است. ترکی آذربایجانی به عنوان زبان گفتاری همچنین در نواحی شرقی ترکیه و جنوب گرجستان و داغستان رایج است.

گروه‌بندی زبانی

ترکی آذربایجانی زیرشاخهٔ زبان‌های ترکی و زبان اکثر مناطق ترک‌نشین ایران از جمله آذربایجان است.

سایر زیرشاخه های مختلف زبان ترکی موجود در ایران عبارتند از :

·         - ترکی قشقائی

·         - ترکی ترکمنی

·         - ترکی خلجی

·         - ترکی خراسانی

·         - ترکی شاهسونی

زبان ترکی آذربایجانی به صورت دوطرفه، توسط ترکمن‌ها و ترک‌ها (شامل ترکی استانبولی و لهجه‌های گفتاری، ترکمن‌های عراق و قشقایی) قابل فهم است..

واژه‌سازی در زبان ترکی آذربایجانی

دستور زبان ترکی آذربایجانی متأثر از هم آوائی صوتی حروف است. در زبان ترکی آذربایجانی صداهای خشن (O,U,A,I) و صداهای نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمی‌توانند در ریشه یک واژه با هم مخلوط شوند و با همان ترتیب فوق در کلمه می‌آیند. مانند Gözəllik و Ayrılıq. واژه‌های بیگانه نیز تا حد امکان تحت تأثیر این قانون قرار می‌گیرند. مانند کلمه عربی حسین (Hoseyn) که در ترکی Hüseyn و کلمه عربی عباس (Əbbas) که در ترکی (Abbas) گفته می‌شود. گروهی از ترکی آذربایجانی زبانها هنگام صحبت کردن به زبان‌های دیگری، ناخودآگاه از این قانون طبیعی زبان خود پیروی می‌کنند.

زبان ترکی آذربایجانی همانند ساير شاخه هاي زبان تركي از نظر ساختاری جزو زبانهای التصاقی بشمار می‌آید. در این زبان ریشه یک فعل یا یک اسم را می‌توان با اضافه کردن پسوندهای متعدد تغییر زمانی، جمعی و صفتی داد..

افعال متعدی در ترکی آذربایجانی با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته می‌شود. بطور مثال: اوخشاماق=شبیه بودن ← اوخشاتماق= شبیه کردن

افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز قابل ساخت است: یازماق = نوشتن(متعدی)← یازدیرماق = نویساندن (متعدی درجه دو)← یازدیرتماق = وسیله نوشتن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه).

ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی آذربایجانی به خلق کلماتی منجر می‌شود که بیان آنها در برخی زبان‌های تصریفی با یک یا چند جمله مقدور است. مثال: اونلاری سئویشدیرمه‌لی‌ییک (onlari sevişdirməliyik)= آن‌ها را باید تشویق کنیم که همدیگر را دوست داشته باشند. یا برای دوست داشتن هم باید تشویقشان کنیم. یا سانجیلاندیرانلاردانیمیش (Sancılandıranlardanımış)= از نوعی بود که باعث درد می‌شود

سایرِ خصوصیات زبان‌شناختی

·         زبان ترکی آذربایجانی مانند سایر زبان‌های ترکی از نظرِ ساختاری زبانی التصاقی است. منظور از زبان التصاقی یا پس‌وندی این است که بن فعل در ابتدای واژه قرار می‌گیرد و با افزودن پسوندها حالت‌های فعل تغییر می‌کند. مثال: گل (بیا) گل‌دی (آمد)، گل‌دی‌لر (آمدند).

·         صرف افعال در ترکی آذربایجانی قاعده‌مند است و برای آموختن آن نیازی به حفظ کردن استثناهای زبانی وجود ندارد. واسیلی ولادیمی‌رویچ بارتولد (Bartold|Vasily Bartold) در کتابِ «تاریخ ترک‌های آسیای میانه» می‌گوید: زبان ترکی مانند ویروس است. از آنجا که به دلیل قاعده‌مندی مفرطش یادگیری آن آسان است، اقوام ترک در هر منطقه‌ای که ساکن شده‌اند، زبان اقوام مجاور را به‌سرعت تحت تأثیر قرار داده و موجب افزایش سریعِ ترک‌زبانان شده‌است -نقل به مضمون-)

·         در زبان ترکی آذربایجانی امکان ساختن فعل و مصدر از اسم و صفت وجود دارد. مثال: قولاخ (گوش)، قولاخ‌لاماخ (گرفتن از گوشِ کسی برای تنبیه)؛ ال (دست)، ال‌له‌مک (ورز دادن)؛ سو (آب)، سولاماق (آب پاشیدن)؛ گؤزل (زیبا [صفت])، گؤزل‌لمه‌ک (به‌زیبایی ستودن)، یئیین (تند [صفت]) یئیین‌لمک (شتاب گرفتن)؛ گؤز (چشم)، گؤزلوک (عینک)، گؤزلوک‌چو (عینک‌ساز یا عینک‌فروش)، گؤزلوک‌چولوک (عینک‌سازی یا عینک‌فروشی). این ویژگی زبان‌شناختی، امکان گسترده‌ای برای افادهٔ روی‌دادها و افعال پدید می‌آورد تاآنجا که برخی از محققین شمار فعل را در زبان‌های ترکی و ازجمله آذربایجانی غیرقابل شمارش دانسته‌اند.

·         در زبان ترکی آذربایجانی افعال قادر به بیان «فعل منفی»، «توانستن»، و «نتوانستن» هستند. مثال: گئت (برو)، گئت‌مه (نرو)، گئده‌بیل‌مک (توان یا امکان رفتن داشتن)، گئده‌بیل‌مه‌مک (توان یا امکان رفتن نداشتن).

·         افعال در زبان ترکی تک‌جزئی و یک‌تکه هستند. ساختن فعل با استفاده از افعال معین یا افعال کمکی عمدتاً به افعالی منحصر است که از زبان عربی یا فارسی به ترکی آذربایجانی وارد شده‌اند. این ویژگی انعطاف‌پذیری قابل توجهی در زبان ترکی آذربایجانی برای ساختن واژه‌های جدید حتی با استفاده از وام‌واژه‌ها ایجاد می‌کند. مثال: تلفن، تلفن‌لاش‌ماق (ارتباط تلفنی برقرار کردن).

ادبیات ترکی آذربایجانی

آثار مکتوب ادبی ترکی آذربایجانی متعلق به قرن سیزده میلادی مربوط به شیخ عزالدین پورحسن اسفراینی می‌باشد. در قرن چهاردهم میلادی شاعران بزرگی چون نسیمی، قاضی برهان‌الدین و ضریر آثار خود را به این زبان نوشته‌اند. عمادالدین نسیمی عارف و فیلسوف بانی فرقهٔ حروفیه را می‌توان معمار شعر ترکی آذربایجانی شمرد.

شاه اسماعیل ختایی و محمد فضولی دو شاعر توانای اوخر قرن پانزده و اوایل شانزدهم میلادی هستند. فضولی شاعری با شهرت جهانی است که اشعار او به زبانهای مختلف ترجمه شده‌است. از شاعران ترک سده‌های ۱۶ و ۱۷ می‌توان از قوسی تبریزی، تأثیر، امانی و شاه عباس دوم نام برد. ملاپناه واقف و آقا مسیح شیروانی نمونه‌ای از شعرای قرن ۱۸ هستند. در قرن ۱۹ نیز شاهد شعرای بنامی چون نباتی و حکیم هیدجی، تئلیم خان ساوه‌ای، ماذون قشقائی و شکوهی مراغه‌ای هستیم. ده‌ها شاعر دیگر چون حقیقی و شیخ قاسم انوار و حبیبی و صراف و... و ادیبان معاصری چون معجز شبستری، ساهر، بولود قاراچورلو (سهند)، حداد، حمیده رئیس زاده، کریمی مراغه‌ای، شهریار، و ناصر مرقاتی راکه در دوران معاصر به ترکی آذربایجانی شعر گفته‌اند را می‌توان نام برد.

ادبیات شفاهی آذربایجان

ادبیات شفاهی و عاشیقی آذربایجان به علت مردمی بودن، توانسته‌است بالندگی خود را بسیار خوب حفظ کند. داستان‌های کاملی چون کوراوغلو و آسلی و کرم با سوژه‌های بسیار متفاوتی به طور زنده توسط هنرمندان مردمی پدید آمده‌اند. این داستان‌ها برای اولین بار در قرن بیستم به صورت کتبی در آمده و مانند بسیاری از آثار ادبی جمع‌آوری شده‌اند.

بایاتیها یا دوبیتی‌های شفاهی آذربایجان از غنای بالایی برخوردارند. ادبیات و موسیقی عاشیق‌ها با قدمتی دیرینه جایگاه و تقدس خاصی بین ترک‌‌زبان‌ها و آذربایجانیان دارد. آتالار سؤزو یا امثال زبان ترکی که عموماً پندهایی عاقلانه و انسانی است. آغیلار (مرثیه‌ها) و لایلالار نیز قسمتی از ادبیات شفاهی ترکی آذربایجانی را تشکیل می‌دهند. داستان‌های فولکلوری چون دده‌قورقود، کوراوغلو، آرزی و قمبر، عباس و کولگز، عاشیق‌غریب، قاچاق‌نبی، ... از غنای ادبیات شفاهی ترکی آذربایجان سخن می‌گویند.

نام‌گذاری و شمارش اعداد در ترکی آذربایجانی

شمارش اعداد در زبان ترکی آذربایجانی تابع قاعده معینی است و از لحاظ دستوری و نوشتاری مطلقاً استثنایی در آن وجود ندارد. به همین دلیل یادگیریِ آن آسان است. اعداد شامل : بیر (۱)، ایکی (۲)، اوچ (۳)، دؤرد (۴)، بئش (۵)، آلتی (۶)، یئددی (۷)، سککیز (۸)، دوققوز (۹) است.

 

از لحاظ محاوره و گفت‌وگوی شفاهی به این زبان در ایران و در بعضی از مناطق جمهوری آذربایجان استثنایی وجود دارد. و آن کاربرد کلمه فارسی هشتاد به جای کلمه ترکی آن یعنی سکسن است. البته کلمه هشتاد در این حالت تابع قواعد شمارش اعداد در ترکی آذربایجانی است . این استثنا در مورد آذربایجانی‌های شرق ترکیه ، گرجستان ، داغستان و مناطق شمالی جمهوری آذربایجان صادق نیست.

·         شمارش اعداد از هشتاد تا عدد نود در زبان محاوره‌ای ترکی آذربایجانی در ایران بدین صورت است: هشتاد (۸۰)، هشتاد بیر (۸۱)، هشتاد ایکی (۸۲) ، هشتاد اوچ (۸۳) ، هشتاد دؤرد (۸۴) ، هشتاد بئش (۸۵) ،هشتاد آلتی (۸۶) ، هشتاد یئددی (۸۷)، هشتاد سککیز (۸۸)، هشتاد دوققوز (۸۹) ، دوخسان (۹۰)

·         شمارش اعداد هشتاد تا عدد نود در زبان نوشتاری ترکی آذربایجانی بدین صورت است: سکسن (۸۰)، سکسن بیر (۸۱)، سکسن ایکی (۸۲) ، سکسن اوچ (۸۳) ، سکسن دؤرد (۸۴)، سکسن بئش (۸۵) ، سکسن آلتی (۸۶) ، سکسن یئددی (۸۷) ، سکسن سککیز (۸۸) ، سکسن دوققوز (۸۹) ، دوخسان (۹۰)

صفت در ترکی آذربایجانی

صفت‌ها که ویژگی و حالت اسم (موصوف) را بیان می‌کند اغلب به همراه اسم می‌آیند. صفت در ترکی آذربایجانی قبل از اسم (موصوف) می‌آید: ساری آلما (سیب زرد)

·         صفت اشاره : اگر ضمایر اشاره همراه با اسم بیایند در این صورت نقش صفت را ایفا می‌کنند.

·         صفت مقدار: به صفتی اطلاق می‌شود که بر مقدار (قابل شمارش یا غیر قابل شمارش) موصوف دلالت کند :آز (کم) ، چوخ (زیاد) ، چوخ آز (خیلی کم) ، اون (ده) ، بیر(یک) ...

·         صفت پرسشی: به همراه اسم می‌آید و درباره آن سوال می‌کند: نئچه گون (چند روز) ، هانسی آغاج (کدام درخت؟)

·         صفت مطلق : به ویژگی ثابت و حالت پایدار موصوف اشاره می‌کند : قوجا کیشی (پیرمرد) ، قیزیل اوزوک (انگشتری طلا) ، گؤزل قیز (دختر زیبا)

·         صفت برتر : این صفت در ترکی آذربایجانی با افزودن کلمه "داها" (Daha) قبل از صفت و افزودن پسوند "دان" به آخر اسم ساخته می‌شود: بو اوشاق او اوشاق دان داها گؤزل دیر (این کودک از آن کودک زیباتر است) ، داها اوجا (بلندتر) ، داها بؤیوک (بزرگتر) ، داها سرین (خنک تر) ، برخی اوقات پسوند "راق" به آخر صفت افزوده شده و همان معنی تفضیل را می‌رساند: اوجا + راق = اوجاراق (بلندتر)

·         صفت برترین : ترکیب این صفت با اضافه کردن حرف "ان" (Ən) به قبل از صفت به وجود می‌آید: ان گوزل (زیباترین) ، ان اوجا (بلندترین) ، ان یئنی (جدیدترین)

موسیقی شمال استان همدان

ویژگی موسیقی شمال همدان

بسیاری از مقامهای محلی این ناحیه چنان است که نمی‌توان به هنگام اجرای آنها سازهای ضربی به کار برد؛ از این رو به ندرت در کنار چوگور یا کمانچه محلی، سازهایی همچون دایره می‌نوازند. همچنین گروه نوازی نیز در میان نوازندگان محلی همدان چندان رایج نیست. این ویژگی در میان عاشیقهای آذربایجان غربی، اوزانهای ترکیه و شاهسونهای قم .  همچنین بخشی‌های شمال خراسان و باغشی‌های ترکمن مشترک است؛ البته دونوازی به شکل چوگور و بالابان یاکمانچه و چوگور کمابیش متداول بوده است؛ اما گروه نوازی چند چوگور با هم یا با سازهای دیگر اصلاً مرسوم نیست. در توضیح تمایل نوازنده‌ها به تکنوازی یا عدم کاربرد سازهای ضربی، می‌توان گفت که اکثر نغمات محلی، ریتم منظم ندارند و در نواختن یک مقام، گاه از میزانهای مختلف استفاده می‌شود و تعدادی از مقامها نیز اساساً ضربی نیست. از سوی دیگر، متداول‌ترین کاربرد این موسیقی، در نقل داستان بوده‌است که عاشیق به مناسبت حال و هوای مجلس و اقتضای داستان پردازی خود، از نغمه‌ها و مقامها و ریتمهای مختلف استفاده می‌کند؛ در حالی که کاربرد هم‌نوازی، اغلب در اجرای تصنیف است ودر موسیقی ترکی منطقة همدان، تعداد تصانیف، اندک است.

عاشیقهای همدان از دیرباز در زنده نگاه داشتن موسیقی بومی این ناحیه کوشیده‌اند. ساز اصلی عاشیقها چوگور است که بازمانده ساز کهن «چونگور» است. تعدادی انگشت شمار نیز در نواختن کمانچه مهارت دارند و در دهه‌های اخیر تعدادی نیز به نواختن تار فارسی و ویولون روی آورده‌اند. بالابان و نی فلزی نیز کمابیش در میان نوازندگان محلی رایج بوده‌است.

همچنان که پیشتر گفته شد، بیشترین کاربرد موسیقی ترکی همدان در نقل داستان بوده است؛ همچنان که در بین عاشیقهای آذربایجان و بخشی‌های ترکمن و ترکان شمال خراسان رایج است.

داستانهای رايج در نواحی شمال همدان كه عاشيقها روايتگر آن هستند

·         اصلی و کرم

·         بهرام و گلندام

·         تيليم‌خان و مهری

·         حمرا

·         خسته‌قاسم و لزگی‌احمد

·         خسرو و صنم

·         رضا گؤيچک

·         زهره و طاهرميرزا

·         سليم شمس

·         سیدی

·         شاه‌اسماعيل

·         شيرين بيرچك

·         صياد و سادات

·         عاشق آيدين

·         عباس و گل‌گز

·         غريب و شاه‌صنم

·         کور اوغلی

·         كلبی و حوری‌زاد

·         گرگرلی محمد

·         محمد بيگ‌جان سوداگر

·         محمد و پری

·         محمود و نگار

·         معصوم و افروزپری

·         ورقه و گلشاه

چند مقام كه در تركی گويش همدان هوا يا صوت نيز گفته می‌شود:

·         بوتون‌شکسته

·         بياتی

·         دوبیتی

·         ردبار (رودبار)

·         زارُتمه

·         شاختایی

·         عثمانلی

·         قُبا (يا كسمه)

·         نيم‌قُبا

·         کَرَم (يانقون کَرَم، هجران کَرَم، يورقون کَرَم و للَه كَرم)

·         کوراوغلو

·         گرایلی

·         ماران

·         مهربان (به چند مقام مشابه اطلاق می‌شود).

·         هشتری

·         یاریم‌شکسته (يا گزمه يا گردشی)

عاشقهای قديمی اجرای خود را با شاختايی آغاز كرده، گرايلی می‌نواخته‌اند و سپس از مقامهای ديگر استفاده می‌كرده‌اند. امروزه چنين ترتيبی رعايت نمی‌شود. تقريباً تا سه دههٔ قبل تعدادی تصنيف در اين منطقه رايج بود؛ اما امروزه به‌ندرت خوانده می‌شوند. اين تصانيف محلی تقريباً به شور فارسی شباهت دارند. مقامهای تركی در مقايسه با موسيقی فارسی، در مايه‌هايی شبيه به افشاری، راست‌پنجگاه و شور اجرا می‌شوند.

چند سال پيش يكی از نوازندگان محلی به نام عاشيق‌عزيز تصنيفی ساخت كه مورد توجه بسياری از ترک‌زبانان همدان قرار گرفت و اوجه داغلر صوتی نام گرفت.

چند نغمه مربوط به شاهسونان ساوه و قم نيز در بين نوازندگان و خوانندگان اين ناحيه با عنوان شاهسؤونلر صوتی رايج است. همچنين مقامی به نام زرگری کم و بيش اجرا می‌شود که به نوازندگان قوم زرگر اطراف ساوه منسوب است.

زبان شاهسونی

زبان شاهسونی (اِلسونی) زبانی ترکی است و شباهت بسیاری به زبان ترکی آذربایجانی دارد. تفاوت این دو زبان در نحوه تلفظ و كتابت برخی کلمات، اصطلاحات و افعال است.

[زمان ماضی بعيد

ترکی شاهسونی

ترکی آذربایجانی

گلمیشدِم

گلمیشدیم

گلمیشدیی

گلمیشدین

گلمئشدی

گلمیشدی

 

زمان حال

ترکی شاهسونی

ترکی آذربایجانی

گلرم

گلیرم

گلری

گلیرسن

گلر

گلیر

زمان آینده

ترکی شاهسونی

ترکی آذربایجانی

گلجیم

گلیجیم

گلجیی

گلجك سن

گلجک

گلجک

شعری از نصرت‌الله زرگر به زبان زرگری

در كتاب يادنامه حكيم تیلیم خان شعری از نصرت‌الله زرگر به زبان زرگرهای ساكن شهريار نقل شده است:

دنيلوگی ناپی گاجوسكی مُلی اگه لِس تاپسا پِردو گودلو اووِل
چيلالو مانوشس پورتِسدار ناناك اگه توناك پِی شِل لاچو اووِل
چيلالو مانوشا آمال ناآستار هر گاجوسكی ناآن تودا كريستار
ناجاناجا هر نامورشس دارستار دووی تِرياندا لسگی بارو گا اووِل
چيلالو مانوشس نوول سيگ آمال خوخای ماستان سُوِِل ناخا مو پوِرال
كالو دئوس ناچيد سير چيريكناكال چيريكنيگی گا اِو بودلا چو اووِل
بيدادالوس كِرِه ناكِر هچ كان فال نانيكِلا دئولِس توتار اووافال
هر تانيس چيلالو آلاو ناپِن مو پورال مورشوس كورلو افتاتان اووِل
تيليمِس آلاو هچ كان ناكِرتی خاخای آوِريس رومناكی ناديك موياكای
هر نامورشِس ماريستا توناخای ميرو آلاو توكانيستی موك اووِل

  توضیح و ترجمه

  • ای دل ديوانه! از بادهٔ [شخص] نامرد منوش؛ [حتی] اگر پياله‌اش پر از قند باشد.
  • از پل [متعلق به] نامرد عبور مكن؛ در آب سيل فرورو؛ گرچه گذشتن از پل، صد بار [از عبور از سيل خروشان] آسان باشد.
  • با دشمن ديرين، آشنا [دوست] مشو. به‌دروغ به سر دوستت سوگند مخور.
  • به چلچلهٔ صحرايی (؟) (چؤل كورقوشو) چندان احترام مگذار. باز (شكاری) پرورش ده كه مورد پسند دوستان باشد.
  • در خانه[ای كه متعلق به طفل] صغير(يتيم) است، نماز مگذار؛ [چون] خداوند از چنين نمازی خرسند نخواهد بود.
  • در مجالس، سخنان بيهوده بر زبان مران؛ گلوی عارف (صاحبدل) هفت بند دارد (يعنی بايد كلامت با تأمل بسيار همراه باشد).
  • با دشمن ديرينه‌ات لاف دوستی مزن. با نانجيب نشست و برخاست مكن.
  • بر آستان در نامرد گردنت را كج مكن؛ گرچه [چنين شخصی] صاحب شصت آبادی باشد.
  • سخنان تيليم را انكار مكن. به ناموس ديگران نظر مكن.
  • غذای نامرد را مخور؛ چون زود باشد كه [با منت] سرزنشت كند. سخنان من در گوشت پند باشد.

تیلیم خان

حكيم تيليم‌خان از شعرای تركی‌سرای ساوه بوده است. تيليم دربين ترک‌زبانان ساوه، همدان، قزوين و آذربايجان نامی آشناست. محل تولد وی روستای مرغِی در منطقۀ مزلقان چای ساوه (بخش نوبران) است و درسالهای ۱۱۳۶-۱۲۰۹ هجری شمسی می‌زيسته است. تيليم در اصل تركمن بوده و خانوادۀ وی در زمان نادرشاه مجبور به كوچ به منطقۀ ساوه شده‌اند.

 نمونۀ اشعار

اؤلكه‌ميز عراق‌ديرشهريميز ساوا

مزلقان چاييندان گؤتؤردؤم هاوا

عاشيقلار دردينه اِيلرم داوا

من طبيبم هندوستاندان گليرم

بيلن‌لربيلسين‌لرمن تيليم خانام

بيلميين‌لربيلسين، گؤوهرم، كانام

مرغی ساكينی، اصلی تؤركمانام

گزه‌گزه بو جهاندان گليرم

THE ENCYCLOPAEDIA OF ISLAM

THE ENCYCLOPAEDIA OF ISLAM

(iii) The Shahsewan Of Kharakan And Khamsa.

In the 19th century there were five major Shahsewan groups in these region: Inallu, Baghdadi , kurtbeyli , Duwayran and Afshar-Duwayran. These descend from groups moved from Mughan in the 18th century , except for the Baghdadi , who have a separate history: Nadir Shah Afshar brought them from northern Irak (Kirkuk) to Khurasan , and later they joined Karim Khan Zand in Shiraz before being brought to their present location (Sawa and Kharakan by Agha Muhammad Khan Kadjar). Most of these tribes were settled by 1900; the Inallu and Baghdadi provided important military contingents for the Kadjar army.

 

شاهسون خرقان و خمسه                                                                          

در قرن نوزدهم ، پنج گروه عمده شاهسون در اين منطقه بودند كه شامل:

-         Inallu

-        Baghdadi

-         Kurtbeyli

-         Duwayran

-         Afshar-Duwayran

اين گروه ها از مغان و در قرن هجدهم به اين منطقه نقل مكان كرده اند البته به جزء شاهسون بغدادي كه داراي تاريخ جداگانه اي مي باشد: نادر شاه افشار آنها را ازشمال عراق (شهر كركوك) به خراسان آورد، سپس آنها به كريم خان زند در شيراز ملحق شدند و در نهايت در مناطق فعلي خرقان و خمسه توسط آقا محمد خان قاجار كوچانده شدند. بسیاری از این قبایل تا سال 1900 مستقر شدند. ايل بغدادي و اينالو نقش مهم نظامي در ارتش قاجار داشتند.

مرجع:

-          THE ENCYCLOPAEDIA OF ISLAM- VOL: IX –  Page: 224-  LEIDEN BRILL

Names and Appellations in the Shahsevan-E Baghdadi Confederacy

Introduction

Shahsevan-e Baghdadi is a tribal confederacy (el) consisting of two big branches, 'Lek' and 'Arixli', twenty nine tribes (tayfa), 220 sections (tire) and several hundred sub-sections (gobeg): All speak Turkish, are Shi'ite Muslims and Iranian nationals. The primary nucleus of this confederacy was relocated from the suburbs of Kirkuk to Khorassan in 1733 by Nader, the future king. He was still a regent when he attacked the region in an effort to conquer Baghdad and this is why the confederacy is known as 'Baghdadi'. Thereafter, the different tribes and sections of this confederacy dispersed across Iran, Iraq, Turkey and Syria, however, its main body migrated to the area of Fars after it had been moved to northeastern Iran upon the death of Nader Shah Afshar. Early on during the Qajar rule, it was settled in Saveh, Ghazvin, Hamedan and nearby areas. After a while, the 'Kharaqan' mountains were considered to be the most suitable place for the different tribes of the confederacy, and this area was handed over to them by Nasser ad-din Shah Qajar, a fact which was also officially recorded. During the years between 1928 and 1936 different tribes of Shahsevan-e Baghdadi were attempted to be settled. The last nomadic remnants of the confederacy were settled in the 1950s. Their settlements today are in Saveh, Tafresh, Ghom, Hamedan, Malayer, Zanjan, Ghazvin, Karaj, Shahriar, Tehran, some areas in Kordestan and vicinity of Kermanshahr.

The confederacy has been run by a chief (re'is), a chieftain (elbeyi) and sometimes chieftains, headmen (kedxudha) and elders (agseqqel). Based on this hierarchy, chiefs have been positioned at the head of the confederacy, chieftains to two or three branches of the confederacy and others to its various tribes and sections.

Names and Naming Patterns

Naming and assigning attributes to an individual is a cultural act which reflects both the intellectual and social and moral sensitivities of the nominators and, as such, is an important indicator of public culture, and the cultural tendencies of the nominator's society. Thus, in view of the free will and freedom of action of the nominators in choosing names and attributes for individuals, the study of these can play an important role in identifying the cultural functions of the society, particularly its hidden layers.

The present research is a case study, the results of which can help in better understanding the etymology of historical names and attributions of Turks that are frequently seen in historical texts of mediaeval and modern Iran. The research aims at discovering the patterns, and at categorising and finding the etymological significance of names and attributions among the people of the Shahsevan-e Baghdadi confederacy. 'What effects have language, national culture and religion had on the naming of individuals of this confederacy, and where should we search for the roots of attributions?', are the basic questions of this research. We assume that all three above-mentioned variables have had an influence on the naming of neonates. The statistical sample of the research consists of 993 names and 223 attributions from the Kuseler tribe. The names have been taken from a tax record of 1927, which covered all the then existing eighteen sections of the tribe. They are the names of all men (983 cases) and women (10 cases) who were responsible at the time for the tribe's families. The document is part of the personal collection of the late All Akbar Khan Gharabeigloo, the tax collector of the Ktiseler tribe, which is in the possession of Mr Hormoz Mohit. Appellations have been collected by me from reliable tribal informants during the past thirty years.

Naming of neonates among the Shahsevan-e Baghdadi confederacy takes place in the extended tribal families. The choice of names for boys and girls follows two different patterns. Most often names of animals, birds and beautiful flowers--such as Ceyran (antelope), Maral (deer), ...

Journal article by Ataollah Hassani; Nomadic Peoples, Vol. 7, 2003

كوسه‌لر

كوسه‌لر نام تيره‌ای از شاهسونان ايل بغدادی است كه توسط شاه عباس درائتلاف اتحاديه ايل‌های تشكيل دهنده سپاهيان شاهسون قرار گرفت و پس ازبازگشت آنان به عراق نادر قريب به اتفاق آنهارا از منطقه كركوك وموصل به خراسان وافغانستان كوچاند. اين ايل پس از استقرار در ايران دوران صفو‌ی وزند وافشار وقاجاردر جغرافيای ايران جابه‌جا شده ودر حوالی آذربايجان، قزوين، شيراز، اصفهان و تهران كه پايتخت بوده‌اند، اسكان يافته‌اند. قبل ازآخرين اسكان كه در منطقه‌ای بين ساوه، همدان و قزوين بوده، دارای تاريخچه مشخص بوده و متعاقب آن در دوران پهلوی اول نظير ساير عشاير كوچروتخته قاپو و اسكان يافته است. اسكان عشاير اين ايل و تيره‌های وابسته را به شهرهای اطراف كوچانده و بقايای اين مردم در حال حاضر درشهرهای تهران، كرج، ساوجبلاغ، قم، اراك، ساوه و بعضاًدرروستاهای قديمی اطراف ييلاق‌ها وقشلاق‌های گذشته روزگار خود را سپری مي‌كنند. به نظر روستای كوسه‌لر از محلهایی باشد كه زمانی اين تيره از شاهسونان در آن سكونت داشته يا ييلاق و قشلاق آنها بوده است. مقايسه لهجه روستاييان يا دامداران آن اطراف يا داستانهای پيرمردها و پيرزنان باقی مانده می‌تواند تا حدودی به روشن شدن اين مطلب كمك كند.

منابع:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B3%D9%88%D9%86

تصویر

تصویر نوازنده شاهسون در حدود ۱۱۰ سال پیش

به نقل از دائره المعارف سازهای ایرانی

رقص

تصویری از رقص سنتی ایل شاهسون بغدادی

رقص شاهسونی

رقص شاهسونی (به ترکی آذربایجانی: Şahsevani) (به انگلیسی: Shahsevani) از جمله رقص‌های فولکلوریک قدیمی اهالی آذربایجان است.

رقص شاهسونی همانند رقص ترکمه و رقص خان­ چوبانی مخصوص ایل شاهسون بوده و موسیقی و رقص خاص خود را دارد که در سایر مناطق آذربایجان نیز متداول شده است و در نخجوان شهرت فراوانی دارد.ایفاگران این رقص را در مراسم عروسی با علاقمندی میرقصند. تمپو رقص آهسته بوده و آنرا افراد مسن ایفا مینمایند.

Savə mahalı

Güney Azərbaycanın ayrılmaz hissəsi olan amma İran- fars dövlətinin � ərazi islahatı� nəticəsində inzibatı baxımdan Mərkəzi əyatlətinin tabeçiliyinə verilmiş Savə mahalı .

Savə Azərbaycan Türklərinin ən qədim yurdlarından biridir. Tarixçilərin qənaətinə görə Savə məşhur Azərbaycan pəhləvanı və bir müddət Türküstan dövlətinin başçısı olmuş Savə şahın adını daşıyır. Məşhur tarixi əsər �Rövzətosəfa�nın mülifi Savə şahı haqqında yazır:

�Sasanı şahı Bəhram 12 min nəfərlik ordusu ilə Türkistan ölkəsini hökümdarı olan Savə şahla döyüşə girdi� Savə mahalı Azərbaycan torpaqlarının şərq sərhədlərində yerləşir. Savə mahalınını mərkəzi Savə şəhəri isə İran paytəxti Tehrandan 126 km cənub-qərb tərəfdə yerləşir. Savə mahalı şimal tərəfdən şərti olaraq Azərbaycanın Qəzvin qərb tərəfdən şərti olaraq Azərbaycanını Həmədan ,şərqdən İran paytəxti Tehranla həmsərhəddir. Bu mahalın əhalisi 200 000 nəfərə bərabərdir. Savə vilayətinin tabeçiliyinə 5 bölgə və 729 kənd daxildir. Savənin tabeçiliyində olan bölgələr Cəfərabad , Xarqan, Məzliqan, Zərənddən ibarətdir ,məşhur Azərbaycan yazıçısı hüquqşunas Əli Kəmali də Savəlidir və Savənin Xarqan bölgəsində anadan olub Xarqan Savənin ən iri bölgəsi sayılır bu bölgənin ümumi sahəsi 2500 min kv-km-dir .

Təkcə Xarqan bölgəsi 200 kənddən ibarət dir və Savə ərazisinin böyük bir hissəsəi və həmədan əyalətinin çölləri Kalaiz,Takistan, Avşariyyə və Boyunzahra düzənlikləri Xarqan dağlarından axan sularla suvarilir. Savə Rzaxanın əməri ilə 20 �ci illlərdə Tehran əyalətinin tərkibinə daxil edilsədə bu mahalın əhali tərkibi dəyişməz olaraq qalmaqdadır və bu mahalda Azərbaycan Türklərimütləq əksəriyyəti oluşturmaqdadır.

8-9 kəndə mühacirət edib gələn bir neçə yüz nəfəlik qeyri-Azərbaycanlı qonaq isə bir çox hallarda öz anadilini sankı unutmağa məcbur olub Savə haqda etnoqrafiyanın müəllifi mərhum Əli Kəmali bu barədə yazır: �Savəlilər öz əslinə, kökünə bağlı insanlardır ,Savəyə köçüb gələn qeyri �Türk ailələr bu vilayətin əhalisi tərəfindən çox az bir müddətdə Türkcə danışmağa və ünsiyyət qurmaq üçün Tükcədən istifadə etməyə sövq edilir və ən maraqlısı odur ki, bu ailələr Azərbaycan Türklərinin adət-ənənəsi ilə yaşamağa get-gedə üstünlük veriblər Kəmalinin yazdığına görə Ərəb vilayətlərindən Savəyə 3 tayfa köçüb �Lək�, �Arxli� və �Kələvənd� tayfasına aid insanları artıq Ərəb saymaq mümkün deyil çünkü onlar özlərini Türk hesab edirlər və təbi olaraq tamami ilə Türkləşiblər və irqca ,soyca Türk olan əhali qədər Türk mədəniyyətinə Kültürünə adət ənənəsinə bağlıdırlar.� Xatırladaq ki Savə vilayətinin sakinləri əsasən Xələc,Bayat,Avşar,Bəydilli, Şahsevən ,Müğanlı,Qacar və başqa Türk tayfalarindan ibarətdir.

Savə ədbiyatçıları Azərbaycan ədəbiyyatının inkişafında böyük rol oynayıblar Savə ədəbiyatı əsarət və yasaqlar altında olan Güney Azərbaycan ədəbiyyatının ən mühüm qollarından biri Savə şəhəri isə Urmu ,Təbriz, Ərdəbil,Qəzvin,Həmədan və Zəngan qədər qədim Azərbaycan şəhərlərindən biridir və 280 000 Kv-Km-lik Güney Azerbaycan ərazisinin 15000 kv-km-ini təşkil edir.

Hələ Pəhləvi hakimiyyətinin ən sərt qanunlarının işlədiyi dövrüdə Savə vilayətini əhalisini öz dilində danışmaq ,yazıb- yaratmaqdan məhrum etmək mümkün olmayıb Savə telimxan, Əkbər, Rəzzaq, Sənai, Almaz, Xaki,Asim,Seyd Mehdi Müntəzir ,Dərəgəzli Molla Əhəməd kimi böyük söz ustaları və Əli Kəmali kimi böyük yazıçı ,publisistlər yetişdirimişdi.

http://www.arshiv.gamoh.info/save.html

Shahsevens

Shahsevens (Azerbaijani: Şahsevənlər, Russian: Шахсевены), are a branch of the Turkic Oghuz groups[2] located primarily in Iran and on the territory of the present-day Republic of Azerbaijan.[3] In Iran, they are mainly living in Qom, Tehran, Qazvin and Zanjan. The name Shahsevens means adherents of the Shah

http://en.wikipedia.org/wiki/Shahsevens

نام اقوام در جغرافیای ایران

فصلنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی

دوره پنجم، شماره دوم

شهریور 1380

نام اقوام در جغرافیای ایران

فلات ایران در طول قرن ها جایگاه قبایل و ملل بسیاری بوده است که در مجاورت یکدیگر زندگی می کردند. تقریبا در آغاز هزاره اول قبل از میلاد، قبایل ایرانی در سرزمین ایران سکنی گزیدند و نام خود را بر آن نهادند.

اقوام زیادی در خاک ایران زندگی می کنند. آنها اصالت و زبان مادری خود را فراموش نکرده اند. از میان آنها می توان به اعراب، ارامنه و قبایل ترک اشاره کرد.

صفحه 178

........

در نام های جغرافیایی ایران لفظ شاهسَوَن (شاه دوست) نیز دیده می شود. شاهسون در ابتدا معنی قومی نداشته است. شاهسون ها اعضای سازمان نظامی شاه عباس (حکومت:996-1038) بودندکه تکیه گاه صفویان به شمار می رفتند. نمایندگان قبایل متعدد ترک در این سازمان شرکت داشتند. شاهسون ها املاک زیادی را در آذربایجان، ساوه و قزوین متصرف و بعدها، از نظر قومی، به گروه مستقلی مبدل شدند. اکنون گروه پرجمعیتی هستند که در شمال شرقی آذربایجان، زنجان، ساوه، ورامین و در سایر استان ها زندگی می کنند. اینانلو16، بغدادی17، اصانلو از جمله قبایل شاهسون اند. نام های جغرافیایی شاهسون (آذربایجان، کرمانشاه); شاهسون کٍندی، اصانلو (ایران مرکزی) ; اینانلو (آذربایجان) ; بغدادی (اراک ، بندرعباس) با نام شاهسون ها مربوط است.

16) قبیله اینانلو در بخش شرقی فارس و در مشرق سرزمین قشقاییان سکونت دارد

17) قبیله بغدادی از بین النهرین منتقل و در مناطق ساوه و شیراز سکنی داده شد

 

سیاه چادر

گفتیم كه آلاچیق‌های شاهسون مغان تحت تأثیر شرایط اكولوژیك، نمونه ساده‌تر شده آلاچیق‌های ترك‌های آسیای مركزی به شمار می‌روند، اما شاهسون‌های بغدادی نیز، كه ابتدا به نواحی بغداد كوچ داده شده و مجدداً به ایران گسیل داده شدند و در اطراف ساوه مستقر شدند، این بار هم تحت تأثیر عوامل اكولوژیك (آب و هوای نیمه بیابانی و بیابانی و آفتاب سوزان) و شاید هم به واسطه عوامل اجتماعی (فرهنگ پذیری از عشایر و قبایل عرب) دارای سیاه چادرهایی هستند كه نمونه آنها در طوایف كوچ‌روی شاهسون بغدادی در اطراف ساوه دیده شد.
این چادرها به صورت مكعب مستطیل هستند كه بدنه آنها از بافت‌های پنبه‌ای پوشیده می‌شود و در وسط چادر نیز تیرهایی قرار می‌دهند كه روی آنها چوب‌ای افقی می‌گذارند و تمام سقف را با بافتی از موی بز می‌پوشانند.

ایلات استان مرکزی ( ایل شاهسون بغدادی)

از  ایلاتی که درسطح استان مرکزی پراکنده اند عبارتند از:

1- ایل شاهسون(ایلسون) با طایفه های مستقل ونیمه مستقل. عده ازمورخین براین باورند که ایل شاهسون ازسرزمین های بالکان وطرابورزان به دیاربکرایران آمده وازآن زمان درخدمت شاهان صفوی قرارداشته اند.

درلغت نامه دهخدا درمورد وجه تسميه شاهسون ازقول ناظم الاطباء آمده است: « شاهسون به معنی شاه پرست وشاه دوست مرکب ازشاه و سون ترکی واین نام را شاه عباس برفوجی ازسپاهیان گذارد که خاصه خود بود وبا آن ها دربهره عنایات شاهی شریک باشند. درهمان روزاولی که این حکم را نموده هزارنفردرآن داخل شدند(لغت نامه دهخدا)

اصولاً شاه عباس این ایل را برای شکستن قدرت قبایل قزلباش تشکیل داد که در برگیرنده قسمتی ازشاملوها می باشد. اینالوها عمده ترین شعبه شاهسون بودند. (هنری فیلد، مرد مشناسی ایران، ترجمه عبدالله فریاد،773)

ایل شاهسون را زمانی شاهسون بغدادی می نامیدند که درحدود 12000 خانوارشاهسون های دشت مغان به فرمان نادرشاه         افشا ربه منظورحفاظت ازسرحدات غربی ایران به آن منططقه رهسپارشدند. اما این عده درزمان حکومت زندیه وبه دستورکریم خان به شیرازمنتقل می شوند. پس ازدرگذشت کریم خان، آن ها می خواستند به موطن اصلی خود یعنی دشت مغان بازگردند اما آغا محمد قاجارمانع شد وآنان را به نواحی همدان، قزوین وساوه کوچاند. جمعیت آن ها دراوایل سلطنت رضا شاه پهلوی ، درحدود 22000 نفرودرسال 1311 شمسی حدود 7419 خانوار بوده است .

ایل شاسون بغدادی ازسه طایفه لک، آرخلو واینالو وتعدادی تیره وزیرتیره تشکیل شده است. (مقدمه برساخت ایل ها، افشارسیستانی ایرج، چادرنشینان وطوایف عشایری ایران)

منبع:     http://hasansaadatnoori.blogfa.com/8712.aspx